چند توته پرچه
*
مکتوبِ غمم فکسِ ترا پر کرده
وزنِ نگهم عکسِ ترا پر کرده
تنهایی بی رنگِ سفر تا دمِ صبح
با حسرتِ من، بکسِ ترا پر کرده
*
با جاده ی آشنای تو همسفرم
آوازِ لطیفِ پای تو همسفرم
موجِ نگهم رنگِ ترا می شنود
تصویرِ ترانه های تو همسفرم
*
تسبیحِ من از ذکرِ تو خورسند شده
شالِ تو به میخِ ذهنِ من بند شده
از سرخی دکانِ لبت می پرسم
اقرارِ وفا به دورِ ما چند شده؟
*
من می روم و صدای من می ماند
گرمی ترانه های من می ماند
از خویش درین سفر سبک می گردم
وزنِ غمِ تو، برای من می ماند
***
چکیدی ناگهان گوهر برآمد
ز دریا شورِ آبی تر برآمد
میانِ برکه جستم سایه ات را
از آنجا موجِ نیلوفر برآمد
*
ز دنیا کنده دل یکسر غریبه
که افتاده ز بال و پر غریبه
تمامِ نقشِ نا آرامِ خود را
به چشمت کرده راجستر غریبه
*
*
۱۳۸٩/۱۱/۳ساعت
۸:٢۳ ب.ظ توسط هارون راعون
نظرات ()
تگ ها:





