فصل انسان درو

فصل انسان درو دهر کی ديده ست که ما

ميوهء باغ عقوبت کی چشيده ست که ما

هيچ ملت ز سحاب تن تقدير چنين

به دل ورطهء غربت نچکيده ست که ما

هيچ ملت به دم تيغ اجانب هرگز

عضو عضوی بدنش را نبريده ست که ما

کسی از تشنگی ی برتری ی قوم و زبان

خون هم ميهن خود را نمکيده ست که ما

باغ باروت و ز خون گلشن و از کله منار

اينقدر جور ز تاريخ کی چيده ست که ما

حامل مرگ ز بازار جهان شطرنج

بهر هم ملت خود کس نخريده ست که ما

بعد صد زخم عقب خورده ز تيغ هيچ کسی

صلهء حيلهء بيگانه نديده ست که ما

عنکبوت ستم و کينه به روی عالم

اينقدر تار عقوبت نتنيده ست که ما

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
هارون راعون

سلام به دوستان نهايت گرانقدر محترم خليفه نانبای اصلی و نقلی، عمر روای، کوتاهه، محترم افضلی صاحب، سميع رفيع، زينت جان، تاج نازنين، محمد صادق دهقان، صديق جان نثار و ... سلام به توان کل. قربان محبت تان که رفته رفته دنيايم در انحصار انترنيت نفس می کشد و بدون شما عزيزان نمی شود. در شعر گونهء پايين محترم صديق جان نثار پيامی تاريخی خوبی نوشته بودند که از رهنمايی شان تشکر می کنم. من ايران کهن را اشاره ای به آريانا نموده ام شايد اشتباه می کنم اميد نظر دوستان را بدانم. محترم افضلی صاحب سلام مرا به سلطانی صاحب وسيله شويد. قربان محبت همهء شما نازنينان

کوتاهه

سلام هارون عزيز! اول خو تو ای چال نيمه لغمانی نيمه پغمانی و نيمه ميدانی ره سيل کو به بهانه جواب نوشته کن به پيامای مردم/ زدی خوده اول نمره ساختی و اول نمره گی ره از دان ما قپ کدی. بازهم چون پيام صاحب خانه ده وبلاگ خودش هيچ حساب نيس پس اينجانب خود بخود اول نمره اس. (بقيه در بالا)

کوتاهه

سلام هارون جان گل! اول اينکه اين روزها باز هوای يک نامه مفصل و مکمل بسرم زده. اين نامه ميتانه از طرف تو بمه باشه يا از طرف مه بتو. انشالله خداوند (ج) توفيق بته مه شروع خات کدم. ده قسمت پيامای مطلب پيشتر خبر شدم که پس از چند ماه قابو دادن کدام کسی بر سر نام خليفه نانبای اصلی ما کودتا کده. خوب! اي که مردم چرا ايتو می کنن آدم چی بگويه؟ مگر نام مستعار سر ما قات اس؟ مثلن خليفه نجار! يا خليفه آشپز! / ميگن حاجی اسماعيل سياه ((گ..زوک)) را گفتن ای چی تخلص ريشخندی اس که سر خود ماندی؟ گفت هر چه تخلص خوب ماندم مردم آمدن و اوره از پيشم دزدی کدن. مام ايتو چيزی ماندم که فلک سور کس جرات کده نتانه که بگيريش. ده همی روزا دلم اس مه هم يک نام مستعار نو بر خود پيدا کنم مثلن به تقليد از مرحوم حاجی اسماعيل تخلص خوده خليفه دلاک بانم که هيچکس گرفته نتانه!!!

عمر راوي

هارون عزيز بازهم سلام . به اين وبلاگ برو و شعري كه به خودت تقديم شده است بخوان . http://wahab85mojeer.persianblog.ir/ راستي اين شعرت هم زيبايي زيباست . چقدر استوار و امروزي . زنده باشي .

آتش

سلام جناب راعون گرامی. عکس استاد به ادرس شما فرستاده شد. شادمان باشيد.