بخوانید

دوستان نهایت گرانقدر

محمد آصف الفت مامای من است که اکنون در ولایت تخار اقامت دارد

این غزلش ( کرم پیله ) در من بی نهایت اثر کرد.

بیایید با هم بخوانیم

*

           کرم پیله                              محمد آصف الفت

*

خورشید پشت پنجره لبخند میزند   

فیض سپیده در دل خورسند میزند

دریاخروش میکند از مستی نشاط   

مرداب را ز کاهلی اش گند میزند

بی سعی انتظار سعادت مکش که بخت   

دروازه ی کسانی هدفمند میزند

بنگر چه سان بخاطر یکروز پر زدن 

یک عمر (کرم پیله)بخود بند میزند

فرق است بین ملت و آیین ما ولی

انسانیت مرا به تو پیوند میزند

یک لحظه از محبت انسان جدا مباد

دل در میان سینه که تا چند میزند

قند ازسخن بریزی و برگ گل ازدهن

"الفت" ز گفتگوی تو گلقند میزند

/ 23 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لینا

سلام و درود ! نهایت زیبا بود ... پیروز باشید

مژگان شفا

<script language="javascript" type="text/javascript" src="http://night-skin.com/light/js/light15.js"></script> هارون جان سلام این هم کود موسیقی که خواسته بودی . ساغر کاپی کن و در تنظیمات وبلاک ات بگذار

مینا ارشدی

سلام وبلاگ فریاد سکوت به روز شد http://faryadesokout.blogfa.com منتظر حضور گرم و پر مهرتان هستم که افتخار بدهید مینا ارشدی

کاکایی

پاسخی بر فرصت طلبی های یک شاعر تاجر!(علیرضاقزوه) برجوکیان هند ، پیام صبا رسید بوی کباب بره ببین تا کجارسید ! بوی کباب، شاعر مارا زخویش برد روحش به رقص آمده و تا فضارسید قزوه به یمن سکه و ویلا وکنگره چونان حباب ، چرخ زنان برهوا رسید شاعر چو عهد کودکی اش نی سوار شد بر اسپ خویش هی زده تا آسیا رسید شاعر به پخته خواری خود خو نموده بود* بر مرتع چریدن خود بی چرارسید ! برآسیای بادی مرتع هجوم برد گویا در این میان اجل او فرارسید ! تیری به چله گاه نهاد و نشانه رفت تیرش کمانه کرد و براو ماجرا رسید شاعر ز اسپ خویش برافتاد پر صدا آواز ضرطه های بلندش به ما رسید ! آورد یاد خویش که دریوزه کرد رای تا قصه ی وکالت او بر ملا رسید** تهران به تخت سینه ی او دست رد نهاد تهران که سوی مرده دلان چون بلا رسید تهران که سبز بودو ز زردی گریز داشت تهران که دادخواهی او تا خدا رسید شاعر خبر نداشت که خر داغ کرده اند آوازه ی خریت او تا سما رسید خود رامیان معرکه انداخت بی سبب تیری به فرق دیگر او از قفا رسید ! موسای قوم ، با ید و بیضا عصا فکند بر رقص کرم خاکی او اژدها رسید این قزوه از ولایت قزوین گذشته بود آوازه ی

داکتر میرزاد

هارون گرانقدر سلام از مدت هاست میخواهم در صف آشنایانت قرار گیرم اما فرصت یاری ام نکرده است , هنوز دیر نشده و چه خوب شد که به بهانه شعر مامای گرامی ات اکنون برایت مینوسم. افسوس که هنوز مامایت را در تخار نشناخته ام , چهار ماه بعد از هالتد به تالقان میروم نمیدانم چه گونه پیدایش کنم؟ شعرهایت زیباتر از بهار وطن اند . خدا نگهدار

عسل

با سلام خدمت شما خیلی ادم باحالی هستید من عاشق شعرهای جذابتان هستم تشکر از شما با ارزوی موفقیت بیشتر شما در تمام عرصه ها مخصوصا شعر سبز باشید خداحافظ

علی شاه ظریفی

ما هم، با این شعر هدفمند، لبخند و گلقند زدیم. با چند داستان منی مال و مقاله بروز هستم. نام داستان ها: کی داد و کی گرفت! - خور و فش - خاک خشک بر دیوار عنوان مقاله ها: کمک در حضور رسانه ها، مرگ تدریجی اطفال - منفی گرایی در رسانه ها و پی آمد های آن - سه لکه سیاه در دامن زیبای طلوع و ...

tavab

sssss

سید علی رکن الدین

سلام. خدا خیر دهد و البته داده که ارتزاق میکنید از جناب روح الامین. منو ببینید منتظرم پریش کن سر زلفی خراب کن ما را.