اجاق سرد انزوا

اينجا منم نشسته لب بام انزوا

زفته به چرت زينهء فرجام انزوا

بسيار روی سينهء اين بام گشته ام

با گام های خستهء ناکام انزوا

در آرزوی دست رفيقی نشسته ام

از صبح بی مصافحه تا شام انزوا

در موسم برهنه ترين کيسه های صاف

پيراهنی خريده ز ليلام انزوا

بيهوده بسته ام دل اميد خويش را

بر وعده های بوسه به پيغام انزوا

ديگ اميد را به چه اميد مانده ام

روی اجاق سرد سيه فام انزوا

 

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمندر

زمانيکه سياست خلوت ترين گوشه هاي زنده گی ما رااشغال کرده باشدُ اگر شاعر نتواند و ونخواهد شعر سياسی بگويدُ دروغ گوی است. ودروغ توان ره گشودن به سوی دلهای مردم را ندارد.

سمندر

من شعر دوزندهء جناب راعون را سخت پسنديده ام. اشعار ديگرش نيز هرکدام زيبايي و پخته گی خود را دارند. به گفتهء کوتاهه جان اين شعر ها (چون جوان هستند) با شاعرشان آيندهء درخشان دارند. يعنی راه محکمی و روشنی به سوی آينده کشيده اند. اما ميخواهم يادآوری کنم که من طرفدار عنصر ابهام درشعر هستم. شعر هرقدر برهنه شود به نثر نزديک ميشود و زيبايی خود را از درمقام شعر از دست ميدهد.

کوتاهه

هارون راعون عزيز ! ازينکه می بينم رونق وبلاگت و تعداد دوستا و طرفدارای شعرت زياد شده ميرن مه افتخار می کنم که يک دوست با استعداد و محترم مثل خودت دارم. لالا قدر ازی دو دوست محترم يانی سمندر و خليفه نانباي به مه مالوم اس. اينا هر کدام شان دريای علم و دانش استن. از لالا سمندر يک مقاله نو و از خليفه نانبای چن پيام گرفتيم که خداوراستی قووووت از سر مه پراند. دعوت استی لالا جان به خاندن همه مطالب. خوده از ما دور دور نگی. کوتاهه پيشبينی کده که يک وختی بخير بسيار مشهور ميشی: « يکروز ميده می کنی تو جام انزوا // پرواز می کنی ز سر بام انزوا // شعری بگو به پختگی شعر پيشتر // ای شاعر عزيزتر از شام انزوا // جای تو در ميانه مردم بود هميش // کوتاهه را ببين شده بدنام انزوا ...»

هارون راعون

کوتاههء نازنين! قربان ابيات شرين و تشويق های نازنينت شوم. نام خدا تو خو از ما کده شاعر تر بودی او لالا! مه خو ميگم که خوده ده کوچه حسن چپ می زنی. راستی از اينکه خليفه نانوای و محترم سمندر جان ذره نوازی کردند خيلی خوشحال و سپاس گذارم و خوب می دانم که در عقب اين جمله ها دانشمندان بزرگوار و ورجاوند کشورم که مايهء افتخار ما استند وجود دارند. تشکر که دروازهء شکستهء ما را می گشاييد. و بی نهايت خوشوقتم که حتی مرا رهنمايی های درست می کنند. راستی در اين شعر که وزنش چنين است ( مفعول و فاعلات و مفاعيل و فاعلات) در مصراع دوم بيت سوم کلمهء ـ مصافحه ـ اندکی وزن را مخدوش نموده. تشکر از خليفه نانوای که تنور ما را از هرم آتش بی وزنی اندکی سرد تر می کند. قربان محبت های تان

HaBIB

سلام عزيز............... شعر هايت قشنگ اندوباحال ...........به هر حال خداوند شما هارا در پناه خودش نگهدارد

mursal

دوست عزيز سلام ! از تشريف آوری تان ممنون . اشعار شما مانند هميشه زيبا ودلنشين اند . در مورد قانون اساسی بايد گفت (سالی که نيکوست از بهارش پيداست ) . زمانيکه مجددی ( پدر خوانده مجاهد کبير وخالد بن وليد ) رئيس لويه جرگه قانون اساسی باشد ؛از آن قانون چه انتظاری ميتوان داشت . باز هم خبر ما را بيگيريد. موفق وشاد کام باشيد

کوتاهه

هارون عزيز! باز‌آمدم که باز احوالته بگيرم. بخدا از همو شاعرای پخته استی که عين شعر نوه برم خوشايند ساختی. شعرهای ته يگان جای ديگه هم ميخانم و چپه یخن خوده بالا بالا می اندازم و ميگم همی جوانه که می بينين نامش هارون راعون اس و از کوتاهه ره رفيقش ميشه! عين يگان جای ميتانم بگويم که همی شاعر عزيز ده وبلاگ کوتاهه پيام نوشته می کنه. برو لالا موفق استی پيش مه. شاعر باشی و داستانويس نه. راس بگويم ده همی روزا مه ده وبلاگ کوتاهه والله ازداستانويسی ترسيدم.

saiidi

سلام هارون جان کتابهای ارسالی شما رسید بسیار تشکر از مهربانی ولطف تان.در فرصت های بعدی بیشتر خواهم نوشت موفق باشید!

کوتاهه

هارون راعون عزيز ! ازينکه می بينم رونق وبلاگت و تعداد دوستا و طرفدارای شعرت روز بروز زياد شده ميرن مه افتخار می کنم . باور کو هميشه کتی وبلاگک غرازه خود ده خدمت دوستای با نجابتی مثل خودت استم. فکر می کنم همقه که شعرهايت خوب اس حتمن شخصيت خوب هم داری. پيش مه هنر و شخصيت مثل ليلی و مجنون واري از هم جدايی ناپذير استن. يک خاهش هم دارم لالا جان ! ای ره از روی تجربه ميگم برت . ميگن پيش طبيب چی می کنی برو پيش سرگذشت. وبلاگ وختی خاننده زياد و دوست زياد پيدا می کنه که مطالب شه زود زود نو و تازه ساخته بری. اولا هر روز ده ۲۴ سات. اگه هر روز نشه هر يک روز در مابين يانی هر ۴۸ سات. اگه ايتو هم نشوه هفته دو دفه خو بلکول ضرور اس . هفته يک دفه اش خو بيخی فرض عين اس. ده غير ازو کسی که شش الی هفت روز متواتر ببينيه که چيز نو نيس ديگه دور نمی خوره طرف آدم. همتو يک نظر رقم واری بود . او ره هم بتو گفتم که دوستم استی . اگه نی مره چی ده ای گپا؟

Sosan

چرا در انزوا ششتی او بچه؟ اگه نی ميگن خودکرده ره نه درد است در درمان.تاکه خوده اری رفيقای نا اهل جدا نکنی روزت به نميشه.