آسمان بارانيست

وای وای! رازق فانی هم ما را تنها گذاشت:

همه جا دکان رنگ است همه رنگ می فروشد

دل من به شیشه سوزد همه سنگ می فروشد

..........................

جنت ها جایش باد!!!

عزیزان! سایت « پیام زن » تازه وارد سرزمین وبلاگ ها گردید:

kmulzem.persianblog.ir

با یک سلام گرم به همه عزیزانی که این در را باز می کنند از شهر تورانتو!

قربان یکایک شما ورجمندان!

بعد از سفر چهل و یک روزهء افغانستان و تاجیکستان دوباره در تورانتو اقامت دارم و شادم که با شما عزیزان درد هایم را تقسیم می کنم.

از همه نازنینانی که برایم پیام نوشته بودند ابراز سپاس و قدردانی می نمایم.

این هم یک سروده ای از درد ها:

  آسمان بارانیست

قفسم تنگ و دلم طوفانیست

ابر ها در بدنم زندانیست

نیست چتری که پناهم باشد

                  آسمان بارانیست ، آسمان بارانیست

از چه انگشت گرفتی به دهن

همگی می دانند

                  همگی می خوانند

متن سرمایهء من را که فقط یک دل بود

                          و تو غارت کردی

داغ رسوایی عشقت گل این پـیـشانیست

                       آسمان بارانیست ، آسمان بارانیست

نا امیدی کمکی دشوار است

خانه از اشک فلک بیزار است

ناودان حنجرهء دیوار است

    که به آواز ترش می گوید :

    چکک خانهء ما در صدد ویرانیست

                      آسمان بارانیست ، آسمان بارانیست

گریه دارد به درون  بام  دلم

ناودان زمزمهء آخر خود را به شکیبایی تهداب سرود

لرزه در قامت دیوار دوید

    دستک از جای افتاد

                   خانه از پای افتاد

                                 وای افسوس افسوس!

بعد ازین منزل من بیشهء سرگردانیست

                          آسمان بارانیست ، آسمان بارانیست

 

/ 101 نظر / 69 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران

لبخند را در پیچیدگی غم ها گم کرده ام سادگی را در حریم گل ها گم کرده ام نور را در تاریکی شب ها گم کرده ام ماه را در دورو بر آبر ها گم کرده ام محبت را در حرف ها گم کرده ام کاینات را درآغوش کهکشان هاگم کرده ام سلام و درود بر شما باد بسيار شعر عالی سروديد به اميد اينکه از دلتنگی بزودی رهايی يابيد :) همیشه سربلند و موفق باشید

حسنا

سلام به راعون بزرگوار! اين شعر زيبا را چند روز پيش در آرمان خواندم حسی که اين شعر به من داد درست شبيه همان احساسی بود که مرغک آواره از پس يک زمستان باران دارد.

محمد آصف آگاه سکندر زاده

سلام راعون عزيز بيشتر ازهمه به شعر ها ی زيبا تو علاقه دارم به انداز ه زياد به شعر علاقه دارم که صعر ها دوچند ميسازد علاقه من را ارزو دارم جور سری حال وصحتنمد بوده باشی و صعر بسرای به تقديم کنی راعون عزيز به سلامت باشی خدا حافظ

مصطفی دشتی

سلام راعون جان محترم! زمانیکه این سروده شما را که محترم استاد وحید جان قاسمی اسطوره موسیقی معاصر افغانستان به آهنگ در آورده است شنیدم احساس عجیبی به من دست داد . واقعاٌ بسیار عالی و حتی میتوان گفت کلمه ای بهتر نتوانستم دریابم تا بتوانم این سروده را توصیف نمایم . فانی شیرین کلام گفتا که در این دیر هیچ نیست فانی تر بیش از زندگی تو و من گر گذاری عمر فانی را بدور از خویشتن باز آیی جاودان و گویی با فانی سخن این سروده را برای شاعر معاصر و فراموش نشدنی (مرحوم رازق فانی) تقدیم مینمایم.

علی فخری

درود فراوان راعون عزیز خیلی عالی سروده یی این نبشته ی قشنگ با صدای دل انگیز وحید قاسمی جان دیگری گرفته است قلمت پربار و قامتت استوار باد فخری

محمدطیب مسلم

آقای راعون درود صمیمانه ی من خدمت شما باد. من بار نخست است که سری به وبلاگ شما زده ام و از این نوشته ی شما خیلی خوشم آمده است. گرچه معلومات بیشتر در مورد شما ندارم اما به توانایی قلم شما اعتراف و احترام دارم و از آستان ایزد منان برای شما موفقیت های مستمر وبی پایان خواهانم. با احترام