احساس

     موی آواز مرا شانه می کند احساس

     درون بند دلم خانه می کند احساس

     به فصل زرد ترين کودکان پير درخت

     به شاخه شاخهء من لانه می کند احساس

     دلم به جشن سپيد شکوفه می گريد

     که بيد را چه غريبانه می کند احساس

     ترا و وسعت اندوه و زجر و رنج ترا

     دلم هميشه جدا گانه می کند احساس

     برای جور تو زندان بنا کنند و مرا

     به عمق رنج تو زولانه می کند احساس

     و وقتی تخته به تابوت خويش می آری

     مرا ز مهر تو بيگانه می کند احساس

 

/ 28 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mojeerwahab

به دوستی که بيت سوم را در معرض ديد دو بار ه ما نده است . عرض کنم که زبان شعر زبان بيرون از منطق است .منطق های معمول و متعارف و ... و برخورد با زبان هم در شعر غير رسمی و غیر قانو نيست. بنا تو جيه و تلقی خواننده به مثابه (مهم تر از آفرينشگر) مطرح و مهم است ... در اينجا نميشود ...

برنا كريمي

جناب راعون را درود فراوان. من با معنيی که شما از بيت کرده ايد موافقم ولی آيا معنی با ديگر ابيات چی ارتباط دارد؟ شايد مفهوم ديگری داشته باشد ولی توجيه من از شعر چنين است: بيت اول= شخص حساس بيت دوم: سراپا احساس بيت سوم: حساس در مقابل جامعه بيت چهارم: حساس در مقابل شخص مخاطب الخ.....

شاگرد خليفه نانبای

دوستان شاعرم آقايان راعون و مجير. سلام به هردو يا به گفته خليفه ام سلام به طاقت دو. پس از تا و بالا کردن چند زغاله خمير و اندازه گرفتن اينکه يک من آرد چند فطير می شود عرض کنم که تبصره های جناب برنا کريمی بر همان دو مصراع مذکور و هم در کليت بر بافت درونی شعر/ منطقی تر از دفاعيه های آن دو شاعر محترم و لذا کاملاْ‌ وارد است. قبل از همه مهم است موضوع اصلی يعنی کاربرد مفهوم ((احساس)) در اين شعر حل شود. چيزی که ارکان اين شعر زيبا را برهم ميزند معنی و محتوای آنست در غير آن از لحاظ صوری اين شعر نه تنها چيزی کم ندارد بلکه موزون و مقبول هم است عينا مثل بسياری از شعرهای مرحوم قهار عاصی که روانی و سلاست و زيبايي لفظی داشت اما مفهوم به مکروسکوپ هم ديده نمی شد. اگر چيزی را که محترم مجير به عنوان دفاع از اين شعر آورده قبول کنيم در آنصورت به راحتی ميتوان دهها مصراع در همان حال و هوا را فی البديهه سرود و ميتوان ادعا کرد که بايد بخشی از همان شعر باشد. مثلاْ: زمين به قدر زمان شيوه اجل ننهد/ چمن به لانه بلبلانه می کند احساس(!). وای از برای خدا! نان در تنور چکيد و خليفه نانبای حالا مرا از شاگردی دکان نانبايي اخراج خواهد کرد!

هارون راعون

محترم برنا کريمی را درود و سپاس! نقد تبريست که نا همواری های تنديس هنری ما را (راکول) می کند. من بی نهايت دوست دارم هميشه شعر گونه هايم نقد شوند تا بينش صاحب نظران را ذخيره نمايم. سوگند به معنی که از نقد هيچ گاهی نرنجيده ام، بلکه مسرور هم شده ام چون صاحب نظری وقت گرانبهای خود را مصرف می کند تا تصحيح نمايد. در اين شعر گونهء پراگنده که از حس نمی گويد از احساس بيان می کند شخص هم حساس است و سراپا احساس است و در م قابل جامعه و تمام ناهمواری ها، احساسش را تحريک می کند. و درد کلی اگر شخصی هم باشد يا عمومی هم، درد انسان است. باز هم می خواهم در اينجا مرا بيشتر رهنمايی کنيد. از شاگرد خليفه نانوای قندول هم تقاضای نقد دقيق را دارم. انتظارم عزيزان!

Nur

سلام به شاعر خوب آقای راعون، اشعار شما را هميشه مطالعه ميکنم. از لحاظ روان بودن آن ترديدی نيست ولی چيزی که مرا سراسيمه ميسازد تسلسلات و بکار بردن معانی در شعر شما است. يعنی مفهوم گرفتن از آن.شاگرد خليفه نانبای مطلبی را که من ميخواستم نوشته کرده است.تبصره آقای مجير وارد نیست. آقای برنا هم نميتواند از بی تسلسلی اين ابيات بگذرد و حق بجانب است. تحليل شما زياد تر احساس و روحيه انقلابی و اجتماعی دارد که با انتخاب کلمات شعر جور نمی آيد. آقای رفيع چند بيت در ارتباط همين شعر نوشته که واقعا معرکه کرده اند و تسلسلات معانی را استادانه آورده اند گويا که غير مستقيم شما را متوجه اين هنر ساخته باشند. باقيدارد

Nur

ادامه ....(سحر نويد ترا دانه ميکند احساس.. چمن خيال ترا خانه ميکند احساس .. فلک ترانه حسرت کشد ز بيتابی .. که عنبرين ترا شانه ميکند احساس ..) سحر نويد آفرين است مژده و خوش خبری معشوق را ميدهد و احساس با اين نويد تخم اميد را دانه ميکند و چمن جان را از خيال معشوق پر ميسازد .از دیدن اين حالت افلاکیان ترانه حسرت سر میکشند و حسود میشوند ، چون عاشق دارد به معشوق نزدیک و یک میشود . این سلسله معانی بسیار زیبا است.البته من جسارت کرده ام و به گونه ایکه خودم تعبیر میکنم بیان کردم. موفق و موید باشید. احمد نور

آتش

سلام راعون عزيز: باز هم موقع يافتم بيايم و از خوان رنگين شعرهایت فیض ببرم. آقای سلطانی به خاطر عیادت قبله گاه به امریکا رفتند و خراسان پور به گفته خودش ( نزدیک لب بحر ) اپارتمان تابستانيی اجاره کرده است. شعر احساس زيبايی هايی دارد اما قسمی که آقای برنا اشاره نمودند بيت سوم بنا به گفته آقای نور از تسلسل خوبی برخوردار نيست. اگر معنی آن طوری میامد که شاعر در کشور بيگانه با ديدن بيد آن جشن شکوفه وطنش را احساس ميکند بهتر ميشد. البته صاحبنظران از من اگاه تر که قبلا پيام های ارزشمندی نوشته اند و به توضيح بهتر پرداخته اند.

هارون راعون

سلام به همهء دوستان ورجمند و دانشور! قربان محبت تان. خيلی استفاده کردم و آموختم. سپاس بی پايان از دانشمند عزيز محترم برنا کريمی، شاعر گرانقدر وهاب مجير، شاگرد محترم خليفه نانوای، محترم احمد نور، محترم افضلی صاحب گردانندهء‌ ورجاوند (آتش) و همه دوستانی که در اين نقد سهم گرفتند. قربان يکايک تان که وقت گرانقدر تان را به اين شعر گونه بخشيديد. البته در اينجا ها وقت چندان ارزش ندارد ولی در بالا هايی که شما اقامت داريد، خيلی با ارزش است. با آنهم لطف فرموده محبت تان را دريغ نداشتيد. چه نقد نيز خدمت فرهنگی ی است که جوانان شاعر و شاعران جوان را رهنمايی می کند. برخی دانستنی هايی استند که شايد بعد از سه سال يا پنج يا ده سال بدانيم و يا هيچ گاهی ندانيم، چه بهتر که دوستان صاحبنظر و نقاد - که خيلی تعداد شان کم است - لطف نموده و هميشه ما را رهنمايی کنند. .... بقيه در بالا

هارون راعون

قلبا تقاضا می کنم از دوستان صاحب صلاحيت و دانشورم که هميشه مرا از شعاع نقد شان مستفيض بسازند، من بسيار آموختم و هميشه انتظار شما عزيزان ورجمند می مانم. با محبت بی پايان