آبستن غروب

ترسيمی از شکسته ترين شيونی، غروب!

يعنی صدای گريهء روح منی غروب!

تا سينه غرق خون خود استی، بنازمت

در لحظه های آخر جان کندنی، غروب!

خون جگر زخنجر عشقی و يا ز شوق

جامی به ياد بزم سحر می زنی غروب!

تو هم غريبتر ز منی ای گل سفر!

هر شام دل ز مسکن خود ميکنی غروب!

در باغ عشق، موج طراوت ز اشک بود

از آب ديده رونق صد گلشنی غروب!

از تيغ انتحار چنين سرخ روستی؟

يا خون لحظه هاست که بر گردنی غروب!

با آنکه می روی پر از اميد بينمت

فردای عشق را مگر آبستنی غروب!

 

/ 5 نظر / 16 بازدید
کوتاهه

هارون جان اينجا که من اول نشوم چه کسی اول شود؟ تو بان که اول جشن اول نمره گی خوده بگيرم باز برت سلام نوشته می کنم. کوتاهه زنده باد.

کوتاهه

سلام و احترام هارون راعون عزيز. هميشه موفق باشی . ازينکه گپ لالايت را بزمين نينداختی قربانت. من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفايي. ببخشی که شعر يک کمی غلط رقم واری استعمال شد خو مخصد مه ای بود که مه از اول می دانستم که تو بی مهر و وفا نيستی. ای شعرهايت مره بسار خوش ميايه. شعر که غزل نبود هيچ شعر نيس. دور از همو شعر ((دوزنده)) خودت و شعرهای نو لالا ارغوان باشه . مه که استم برباد برباد غزل استم. ای غزل ته بسيار خوش کدم. انشالا يک چند روز بعد که خوب سروپای مره الهام بپيچانه يک فرد به تقليد از همی غزل هم جور می کنم و ببين که ده شعر و شاعری از مه هم چيزی جور ميشه يا نميشه؟ هميشه شاعر باشی و داستانويس نه! سر داستانويس ده ای روزا ده وبلاگ مه بد حال اس. برو به سلامت!

salam be maa ham sar bezanin

sun

عزيزم عيدقربانت مبارک زسرتا پا گلستانت مبارک سرود و سازو رقص و شاد مانی به(تو)و جمله يارانت مبارک هارون عزيز من بلاگ تو را باز کردم وهمه را... خواندم . اشعار ملکوتی ات را و گل افشانی های دوستانت را ؛ سراپا محو شدم و به رقص آمدم.... و برايت از جان و دل دعا کردم که روزی اين شعله های دلنواز از مرزهای عبور کرده جهان را تسخير کند. عراق و پارس گرفتی به شعر خوش حافظ بياکه نوبت تبريز و( .....) بغداد است خراسانپور.

sun

4 عزيزم عيدقربانت مبارک /زسرتا پا گلستانت مبارک /سرود و سازو رقص و شاد مانی /به(تو)و جمله يارانت مبارک / هارون عزيز من بلاگ تو را باز کردم وهمه را... خواندم . اشعار ملکوتی ات را و گل افشانی های دوستانت را ؛ سراپا محو شدم و به رقص آمدم.... و برايت از جان و دل دعا کردم که روزی اين شعله های دلنواز از مرزهای عبور کرده جهان را تسخير کند. عراق و پارس گرفتی به شعر خوش حافظ بياکه نوبت تبريز و( .....) بغداد است خراسانپور.