سفينهء بازگشت

انس، مرغيست چينه می خواهد

بيتو می ميرد و نمی خواهد

ابر ها گم زد ای هوا پيما !

گر نشستت زمينه می خواهد

می زنی بخيه از بهانهء ره

چارق پاره پينه می خواهد

صورت دوستی نگردد قاب

اين دل پاک، سينه می خواهد

دوستی بام خانهء عمر است

که ز ايثار زينه می خواهد

حجم يک تخته شعر هم کافيست

آمدن گر سفينه می خواهد

 

/ 6 نظر / 5 بازدید
mursal

سلام ! اشعار شما از دل برخاسته وبر دل می نشيند .از محبت تان سپاس .ميدانم چه ميگوئيد. سرفراز باشيد

zahra

سلام:) راستی من نميدونم چرا حس ميکنم که شاعر اين شعر ازه کار بوده... به نظرتون نمياد که بيتاش يه جورايی پراکندگی داره؟ اينجاش ولی خيلی قشنگه: اين دل پاک سينه ميخواد

سمندر

شاعر نيک بين و نيک پندار و نيکو سرا! اين شعر بسيار زيباست. سراپايش احساس است و تخيل برمی آنگيزاند. موزون است و مقفی ومخيل. چون عنصرخيال دران زياد است شعريت اش هم به همان اندازه بالاست.

Sosan

فکر ميکنم که سمندر جان هم کورگوی شده.او بيدر نکو که ای آدم راستی فکر ميکنه بخدا دگه دفه چيزی بگويه که ده قوطی عطار نباشه.ازی دم کندا شکی نيست.