مشاعره

اهداء به دکتر سيد علی موسوی گرمارودی، دانشمند و شاعر توانای ايران

                          گل بيد

در آسمان چکامه چو ماهی ای استاد!

طليعه ای که غرور سپاهی ای استاد!

و در عقوبت صحرای خشک بی شعری

تو سايه بانی و تو سر پناهی ای استاد!

ز خط خون* تو کردم سراغ جانان را

به عمق شب تو شهود پگاهی ای استاد!

به بيد شعر سپيد از کجاست اين گل ها؟

به شاخه هاش تو پيچک گياهی ای استاد!

شکستگی تو از موج معنويت توست

که شعر را تو شکست کلاهی ای استاد!

تبار خامهء اين دلکده وزيرانند

تو در قلمرو اين خطه شاهی ای استاد

خط خون: نام يکی از مجموعه های شعری استاد گرمارودی

 

در پاسخ به غزل اخوانيهء هارون راعون شاعر جوان و خوش قريحهء افغانستانی

                              دکتر سيد علی موسوی گرمارودی، خرداد ۱۳۸۲

                        مرد راه

به چشم روشن من چون نگاهی ای راعون

درون سينهء من همچو آهی ای راعون

غريب و تيره فرو مانده ام به ساحل شب

تو روشنای منی چون پگاهی ای راعون

اگر به باغ دلم سر زند درختی باز

در آن به جز تو نرويد گياهی ای راعون

بيا و همسفر عاشقان بيدل باش

تو در طريقت ما مرد راهی ای راعون

من اين غزل به جوابت سروده ام از دل

تو راست در دل من جايگاهی ای راعون

در آن غزل که تو اش نام داده ای ( گل بيد )

به من خطاب نمودی که شاهی ای راعون!

به کشور سخن ار من به چشم تو شاهم

تو سر وزيری و مير سپاهی ای راعون

 

/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هارون راعون

دوستان عزيز! محترم سميع رفيع، لطف نموده شعر گونهء قلزم تلاوت را در وبلاگ خود شان تحليل نموده اند، لطفا آنجا رفته نظر تان را ابراز بداريد. قربان محبت های تان آدرس سميع رفيع عزيز را در زير اين پيام نوشته ام:

KHALIFA - NAANBAAY

هارون شاعر و دوستانم را سلام و عرض ادب دارم! هارون شاعر در ( سايت ) سميع جان رفيع مطلب را خواندم جالب بود و فيض بخش. اما آنچه انجا روشنی زيادتر داشت در بارهء ديد عرفا از عشق، روح، و نفس بود، تا توضيحات در باره ی سرودهء شما. اگر متقدمين به عشق اشاره نمودن، عشق مورد نظر آنان عشق ( آرمانی ) است چون عشق ( آرمانی ) اساس و بنياد تصوف عشق است، نه کشش ليلی به مجنون و يا شيفته شدن وامق به عذرا. مولانا در باره به عشق آورده است( عشقهای کز پی رنگی بود-- عشق،نبود عاقبت ننگی بود) که اينجا هم اشاره شده است به عشق آرمانی، تا به عشق از هوس و شور جنسی.

KHALIFA - NAANBAAY

و هم در باره به خواست های نفس که همانا نفس اماره است در آينده صحبت خواهد شد. شاد باشيد و سرفراز . با تشکر از سميع جان رفيع .

zinat

هارون عزيزرا سلامی همچو صفا قلبش/ همين حالا برای سايتتان يك بنرجوركردم وخواستم كه به نگاه بروم ازانجا، اينجا بيايم و بعد به ايميلتان آنرا روان كنم تا اگرخوشتان آمد به سايت تان بگذاريد. كه ديدم پيام مهربانانه تان درنگاه است. چه بگويم كه دلتنگی من همش عقده شده از ناگفته های كه نبايد بگويمش، نمی دانم عزيز! شايد لحظه انفجار گره های باروتی قلبم پايانم باشد شايد هم يك آغازدگر؟؟؟ به .....شعر نوتان را خواندم افرين براستادی كه چنين فرخنده شاگرد دارد.راستي ما هرشنبه يك پروگرام شعر دربرنامه انترنيت داريم من شعری (من وتو) شما را آنجا خواندم واستقبال زيادشد آدرس سايت شما را هم تقاضا كردند/من حيف آمدم كه ازان همه استقبال شما بی خبربمانيد وذكرش كردم

ابراهيم ادهم

هارون راعون عزيز! بازهم سلام و سلامت. فقط خواستم دو خبر خوب و ناخوب را به اطلاع نازنينت برسانم: خبر خوبش اينکه ديروز چاشت پوسته رسان محل دروازه خانه ام را تک تک کرد و پاکتی از کتابهای زيبای خودت را که با دنيايی از مهر و محبت بمن ارسال کرده بودی تسليمم کرد. از لحظه بدست آوردن تا همين لحظه حاضر چنان مستغرق بخواندن هر حرف و هر کلمه از قريحه و طبع کم نظير شما شده ام که هيچ حد و اندازه ندارد. شما را از بس که يک انسان والا و هنرمند فوق العاده يافتم از همه مذاقهايي که در سابق بشما و با شعر شما می کردم خجالت زده پيمان شدم. ازينکه فعلاْ تصميم ندارم در وبلاگم چيزی نوشته کنم همه نظرياتم در باره اشعارت صرفاْ پيش خودم خواهد ماندند. و خبر ديگر اينکه درين روزها چندان حال و مجال نامه نويسی ندارم. دوبار خواستم برايت چيزهايي نوشته کنم تا جايي پيش هم رفتم اما ديدم که نمی شود. دل اگر ملول بود گل بديده خار آيد. لطفاْ نامه ننوشتن مرا بحساب قدرنشناسی و ناسپاسی ام نگير. اگر روزی آمد آمد پيدا کرد نامه هم نوشته خواهد کردم. فعلاْ ۱۰۰۰ سال زنده باشی.

ابراهيم ادهم

((متن پايينی غلطی تايپی داشت دوباره کاپی می کنم.)) هارون راعون عزيز! بازهم سلام و سلامت. فقط خواستم دو خبر خوب و ناخوب را به اطلاع نازنينت برسانم: خبر خوبش اينکه ديروز چاشت پوسته رسان محل دروازه خانه ام را تک تک کرد و پاکتی از کتابهای زيبای خودت را که با دنيايی از مهر و محبت بمن ارسال کرده بودی تسليمم کرد. از لحظه بدست آوردن تا همين لحظه حاضر چنان مستغرق بخواندن هر حرف و هر کلمه از قريحه و طبع کم نظير شما شده ام که هيچ حد و اندازه ندارد. شما را از بس که يک انسان والا و هنرمند فوق العاده يافتم از همه مذاقهايي که در سابق بشما و با شعر شما می کردم خجالت زده پشيمان شدم. ازينکه فعلاْ تصميم ندارم در وبلاگم چيزی نوشته کنم همه نظرياتم در باره اشعارت صرفاْ پيش خودم خواهد ماندند. و خبر ديگر اينکه درين روزها چندان حال و مجال نامه نويسی ندارم. دوبار خواستم برايت چيزهايي نوشته کنم تا جايي پيش هم رفتم اما ديدم که نمی شود. دل اگر ملول بود گل بديده خار آيد. لطفاْ نامه ننوشتن مرا بحساب قدرنشناسی و ناسپاسی ام نگير. اگر روزی آمد آمد پيدا کرد نامه هم نوشته خواهد کردم. فعلاْ ۱۰۰۰ سال زنده باشی.

roxh58

سلام .......از وب پر محتوايتان استفاده بردم ......با ما هم در ارتباط باشيد ....تا بعد ..

راوي

سلام برادر گرامي ام . از پيامت بازهم تشكر . رفتم ، تبصره اي آقاي رفيع را هم كه به بهانه اي شعر شما نگاشته بود خواندم . آقاي رفيع افزون بر آنكه خوب مي خوانند ، خوب مي نويسند و شاعر به حالي نيز هستند. نبشته اي شان در يك وجه خاص غزل شما نيز قابل قدر است . اما چنانكه ايشان خود فرموده اند نقد آن غزل در آن يادداشت انجام نشده است . خوشحالم كه دوستان در اين امور به همديگر مدد ميرسانند و به كار هاي هم توجه مي نمايند . من بيش از هر چيز ديگر شيفته اي كلاسيك خواني آقاي رفيع شده ام . ما اين همه هنرمند داريم ولي دايم ميگوييم دنيا خاليست . هارون عزيز ! من هنوز كتابهايت را روي ميزم دارم و هر وقت فرصت مي كنم به آنها نگاهي مي افگنم و ميخواهم به رمزهاي كلامت پي ببرم . خوش و خرم باشي برادر گلم .

محمد صادق دهقان

درود بر هارون راعون میر سپاه غزالان شوخ چشم افغان که صادق کلکین دارش را به مهربانی بی پایانش چنان نواخته بود که تا دیرزمانی وی به خود می نگریست و به متن هارون جان و می گفت نکند که او غلط می بیند ولی هر بار می دید که هارونش او را چنان نواخته است که عرق شرم از سر و روی صادق روان است. باری، این بچه چنداول را نه چندان شایستگی است که هارونش گفته است. البته امید است که چنین شایستگی را بیابد. بر خود بسی می بالم که چون هارون مراست در دل صفایش.