رسول فجر

صدای شيههء اسپان نور می آيد

سپاه عشق ز اشراق دور می آيد

سياه چاه شب از دختران نور پر است

رسول فجر به محو فجور می آيد

زبان آتش اين باغ را کی می داند

مگر به ترجمه موسی ز تور می آيد

به هوشياری ی کشکول چشم شب زده گان

ز چشمه های درخشان شعور می آيد

خمير جسمت اگر باب معنويت نيست

به قيد و بست حساب تنور می آيد

 

/ 16 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mojeer

سلام جانم . خجالتم سر نزدم و هی خو اس دگه... به نجيب جان بگو هميشه مترنم باشی. هاروون عزيز ما مشغول ساختن نماينده گی انجمن (قلم) در مزار. بوديم و شعرت خيلی عميق و عاليست. ياران به تو هم سلام ها ميگويند.

هارون راعون

سلام دوستان به جان برابرم! زينت نازنين، آتش عزيز، خليفه نانوای مهربان، محترم پویا صاحب عزیز و مجير شيوا کلام. قربان صميميت سبزتان شوم. زينت عزيز! جناب پويا صاحب در رابطه با ( فجور ) روشنايی انداختند. افضلی صاحب عزيز! خوشا به حال تان که در خانقاه عرس حضرت ابوالمعانی بزرگوار را تجليل می نماييد. رشکم آمد. سلام های تان را به دوستان رساندم و گفتند هميشه وقتی نامه می نويسم سلام شان را بايد وسيله شوم. دوستان مشترک ما را سلام بگوييد. شادم که خليفه نانوای عزيز ! ناچيز هايم را دريافت نمودی. پويا صاحب ورجمند! انتظار آن روز استيم. مجير جان! نجيب جان ترنم باز هم بوجی بوجی سلام می گويد و امروز هنرمندان افغانستانی از کابل می آيند. در اينجا سميناری در رابطه با موسيقی فلک راه اندازی شده که محترم شير غزنوی و فرزند استاد هم آهنگ همراه نجيب ترنم نماينده گان افغانستان در ين سمينار استند. انجمن قلم را قبلا تبريک عرض می دارم. اميد در راستای حقیقت نگری و واقعیت نگاری راهی و ساعی باشد. از محبت همهء تان سپاس

zinat

سلام به هارون گرامی ودوستان، پويا صاحب، خليفه نانوا گرامی، مجير جان وكوتاهه عزيز اميد كه خوب باشيد./ مثل كه وبلاك هارون جان مهمان خانه ما شده گمان می كنم با مهربانی كه او دارد چنين چيزی بعيد نباشد. پويا عزيز/ تا فجری رهنمای های شما طلوع ميكند از فجوروتاريكی نادانستن ها درامانم / متشكرم از توضيح من راستی معنا آنرا ندانسته بودم وازدرك همان مصراع عاجزمانده بودم / خيلی زيبا است / ممنون شما/ زينت

هارون راعون

زينت جان! تا پيامخانه را دوباره باز نمودم که پيام شما رسيد. يعنی در يک لحظه عقب کمپيوتر نشسته ايم. سلامت باشی

saiidi

سلام ای عزيز سال نو مبارک باد. اميد که خوش وخرم باشی!

برنا كريمي

هارون جان سلام! سال نو و بهار نو ات فرخنده باد. شعرت زيبايی سروده ايد. فکر ميکنم واژهء «تور» با «ط» نوشته ميشود نه با «ت». اگر مقصد تان از کوه طور باشد و همان کوهی در شبهء جزيرهء سيناء واقع است. من زياد حافظه ام کار نمی کند ولی تنها دو بيتی که «طور» در آن بکار فته از اساتيد ازل ؛ سنايی و جامی به يادم آمد که به نوبت در بالا ميگذارم:

برنا كريمي

هر که در مصر شود يوسف چاهی نشود؛ هرکه بر طور شود موسی عمران نشود.. و حضرت جامی فرموده اند: آنچه بخشند چه بسيار و چه کم ؛ نيست بر گشتن از آن طور کرم.

Same Rafi

هارون جان سلام: عزيزم اميدوارم سرحال باشی.شعر زيبا سروده ای .اگر تمام سیم و زر عالم را میداشتم به خاطر مصراع آخر این شعر ( خمير جسمت اگر باب معنويت نيست .. به قيد و بست حساب تنور می آيد) نثار قدمت ميکردم. اگر اين بيت زيبایت را معيار قرار بدهيم که الحق از هر نگاه شایستگی آن را دارد، تنورت دايم گرم خواهد بود. با اين بيت بسیار حال کردم خدا عمرت بدهد. سميع

ّهارون راعون

سلام دوستان ورجمند: شاعر گرانقدر محترم سعيدی صاحب،دوست عزيزم نقاد چيره دست محترم برنا کريمی و دوست هفت هنرم محترم سميع رفيع. قربان صميميت سبز تان. محترم کريمی صاحب! يک جهان سپاس از نظر دقيق تان. راستی به (ط) نوشته می شود . تشکر.

سلام

سلام بر شاعر هموطن باد . زندگی تان هميشه سبز باد.